ترجمه "kecil" به فارسی
كوچِک, کوچک, خرد بهترین ترجمه های "kecil" به فارسی هستند.
kecil
adjective
-
كوچِک
-
کوچک
nounWaktu saya kecil, saya ingat banyak konflik terjadi.
وقتی کوچکتر بودم، یادم هست درگیری زیاد پیش میآمد.
-
خرد
adjectiveAlam semesta itu kecil, lebih kecil dari atom.
عالم وجود خیلی خرد و کوچکه، اون از یک اتم هم کوچکتره.
-
ترجمه های کمتر
- که
- اولاد
- برنا
- تراشنده
- جوان
- جوانک
- زاده
- زادو ولد
- فرزند
- لاغر
- منگنه
- نابالغ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kecil " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "kecil" با ترجمه به فارسی
-
نام
-
حروف بزرگ در اندازه کوچک
-
ادرار کردن · دفع کردن · کار بیهوده کردن
-
حروف کوچک
-
خندیدن · لبخند زدن
-
کوچکترین مضرب مشترک
-
muš
-
آنتیل کوچک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن