ترجمه "kilat" به فارسی
آذرخش, صاعقه, برق بهترین ترجمه های "kilat" به فارسی هستند.
kilat
adjective
noun
-
آذرخش
noun7 Dan ada kilat yang amat tajam, seperti yang belum pernah dikenal di seluruh negeri.
۷ و آذرخش های بی اندازه روشنی آمدند، که مانند آنها در همۀ سرزمین دیده نشده بود.
-
صاعقه
nounDia menjahit tanda kilat di lenganku.
اون بخيه دستم رو مثل علامت صاعقه زد!
-
برق
nounSumbernya adalah Pencipta angin, hujan, kilat, dan guntur.
منشأ حکمت واقعی آفرینندهٔ باد، باران، برق، و رعد است.
-
ترجمه های کمتر
- ابرنجک
- براق شدن
- برق زدن
- تابیدن
- جلا
- درک اندک
- سوسو
- سوسو زدن
- فروغ
- نور کم
- پرتو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kilat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "kilat"
عباراتی شبیه به "kilat" با ترجمه به فارسی
-
براق شدن · برق زدن · تابیدن · سوسو زدن
-
اعدام سریع
-
براق شدن · برق زدن · تابیدن · سوسو زدن
-
ابریشمی · براق · براق شدن · برق زدن · تابیدن · سوسو زدن · صاف · نرم · پر زرق وبرق · چرب و نرم
-
حافظه فلش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن