ترجمه "lapangan" به فارسی

میدان, میدان بازی, میدان عمومی بهترین ترجمه های "lapangan" به فارسی هستند.

lapangan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • میدان

    noun

    Hari berikutnya, saya mengadakan pertemuan di lapangan di mana beberapa perempuan datang.

    روز بعد یک جلسه در میدان اصلی گذاشتم و چند زن آمدند.

  • میدان بازی

    noun

    Dengan kemarahan, akan ada 2 orang yang seimbang di lapangan.

    با خشم ، شما دو نفر در میدان بازی میبینید.

  • میدان عمومی

    noun
  • میدان وبازار

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lapangan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "lapangan"

عباراتی شبیه به "lapangan" با ترجمه به فارسی

  • آرام کردن · اصلاح کردن · توضیح دادن · درخشان ساختن · درخشان شدن · درمان کردن · روشن کردن · سبک کردن · متبلور کردن · معاف کردن · پهن کردن · چراغانی کردن · گوناگون ساختن
  • میدان تیانآنمن
  • راهنمای صحرایی
  • اضافه · اضافی · جادار · حشو · راحت · راه دست · زائد · زیادتی · زیاده · سرشار · فراخ · فراوان · مازاد · مفصل · مناسب
  • هاکی روی چمن
  • دو و میدانی
  • فرودگاه · میدان فرودگاه
  • میدان سرخ
اضافه کردن

ترجمه های "lapangan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه