ترجمه "lembah" به فارسی
دره, وادی, بازه بهترین ترجمه های "lembah" به فارسی هستند.
lembah
noun
-
دره
nounbentang alam yang dikelilingi oleh pegunungan atau perbukitan
Pusat misi, aku menemukan tanda kehidupan di lembah barat.
مرکز من دارم نشونه هاي زيستي رو جايي در نزديکي دره هاي غربي دريافت ميکنم.
-
وادی
nounMereka diperintahkan agar ”datang ke lembah Yehosyafat”, sebab di sana mereka akan dihakimi dan dibinasakan.
به آنان فرمان داده میشود که «به وادی یَهُوشافاط برآیند» جایی که داوری میشوند و شکست میخورند.
-
بازه
noun
-
ترجمه های کمتر
- خلیف
- باتلاق
- دره کوچک
- ماهور
- مرداب
- میانکوه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lembah " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن