ترجمه "lembah" به فارسی

دره, وادی, بازه بهترین ترجمه های "lembah" به فارسی هستند.

lembah noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • دره

    noun

    bentang alam yang dikelilingi oleh pegunungan atau perbukitan

    Pusat misi, aku menemukan tanda kehidupan di lembah barat.

    مرکز من دارم نشونه هاي زيستي رو جايي در نزديکي دره هاي غربي دريافت ميکنم.

  • وادی

    noun

    Mereka diperintahkan agar ”datang ke lembah Yehosyafat”, sebab di sana mereka akan dihakimi dan dibinasakan.

    به آنان فرمان داده میشود که «به وادی یَهُوشافاط برآیند» جایی که داوری میشوند و شکست میخورند.

  • بازه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • خلیف
    • باتلاق
    • دره کوچک
    • ماهور
    • مرداب
    • میانکوه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lembah " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "lembah" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه