ترجمه "lumpuh" به فارسی
از کار انداختن, ناتوان ساختن بهترین ترجمه های "lumpuh" به فارسی هستند.
lumpuh
-
از کار انداختن
verbKita harus melumpuhkan penghalang transmisi... yang dipasang Cross di ruang besi Futures.
بايد ازش براي از کار انداختن بلاکرهاي صوتي کراس که تو اتاقک محافظتي فيوچرز نصب کرده استفاده کنيم.
-
ناتوان ساختن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lumpuh " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lumpuh" با ترجمه به فارسی
-
فلج خواب
-
فلج مغزی
-
فلج کامل اندام
-
از کار انداختن · خراب کردن · زمین گیر کردن · فلج کردن · ناتوان ساختن · ویران کردن · پودر کردن
-
از کارافتادگی · رعشه · زمین گیری · سکته ناقص · عجز · عدم قابلیت · فلج · فلج کامل اندام · مانع · ناتوانی · نقص
اضافه کردن مثال
اضافه کردن