ترجمه "makanan" به فارسی

غذا, خوراک, بچه مگس بهترین ترجمه های "makanan" به فارسی هستند.

makanan noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • غذا

    noun

    Dalam kedua peristiwa itu, makanan yang dihasilkannya melebihi kebutuhan semua orang.

    در هر دو مورد، غذا بیش از آنچه مردم میتوانستند بخورند مهیا شد.

  • خوراک

    noun

    semua zat yang dimakan untuk menghasilkan nutrisi untuk tubuh

    Sewaktu keadaan menuntut, ia bahkan memberi makan kumpulan orang banyak secara mukjizat.

    او وقتی که اوضاع و احوال ایجاب میکرد، حتی به طور معجزهآسایی برای جمعیت کثیری خوراک فراهم نمود.

  • بچه مگس

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تدارکات
    • تغذیه
    • تهیه کردن
    • جان کندن
    • خواربار
    • خورش
    • رزق
    • رساندن
    • طعام
    • قوت
    • قوت لایموت
    • قیود
    • لزوم
    • معاش
    • مقررات
    • نویسنده مزدور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " makanan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "makanan" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "makanan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه