ترجمه "miring" به فارسی
مورب, اریب, شیب بهترین ترجمه های "miring" به فارسی هستند.
miring
Verb
دستور زبان
-
مورب
adjectiveAda potongan miring di pakaian ini.
پارچه به صورت مورب برش خورده است.
-
اریب
adjective -
شیب
nounKami harus terbang dengan kemiringan tertentu untuk mengukurnya.
ما در شیب های خاص براي اندازه گیری پرواز كرديم.
-
کجی
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " miring " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "miring" با ترجمه به فارسی
-
ممیز معکوس
-
خط مورب
-
کسر اریب
-
خط مورب
-
تمایل · جدول · شیب · صورت · فهرست · میل · کجی
-
انحراف محوری
-
ممیز
-
سطح شیبدار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن