ترجمه "negeri" به فارسی
سرزمین, بوم, سامان بهترین ترجمه های "negeri" به فارسی هستند.
negeri
-
سرزمین
nounImannya tidak bergantung pada apa yang ia ketahui tentang kapan negeri itu akan diserahkan kepadanya.
ایمان او بر این اساس نبود که چه وقت آن سرزمین به او واگذار خواهد شد.
-
بوم
nounAku akan menjadi seorang jurnalis dan menjadi pencetus suara wanita di negeri ini.
من ژورناليست ميشم و " " صداي بانوان اين مرز و بوم ميشم
-
سامان
nounBagi mereka, satu-satunya prospek yang memberikan harapan adalah bahwa keadaan mereka mungkin akan menjadi lebih baik jika mereka dapat lari ke negeri lain.
تنها امیدی که برخی از آنان برای سامان بخشیدن به زندگی خود میبینند، مهاجرت به کشوری دیگر است.
-
ترجمه های کمتر
- ولایت
- کشور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " negeri " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "negeri" با ترجمه به فارسی
-
Almān
-
وزارت امور خارجه
-
ساکن اولیه · قدیم · گیاه بومی
-
دانشگاه عمومی
-
دانشگاه ایالتی فلوریدا
-
وزارت داخله
-
شکل نمایش شماره درون کشوری
-
سیاست خارجی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن