ترجمه "obat" به فارسی

دارو, دوا بهترین ترجمه های "obat" به فارسی هستند.

obat noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • دارو

    noun

    senyawa kimia yang berefek pada tubuh

    Tetapi, Simon sangat miskin dan tidak mampu membeli obat.

    اما دست پدر بینوا چنان تنگ است که از عهده خرید دارو بر نمیآید.

  • دوا

    noun

    Katanya air di sana bisa mengobati penyakit polio.

    ميگن که اونجا يه آبي هست که آدمو دوا ميده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " obat " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "obat"

عباراتی شبیه به "obat" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "obat" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه