ترجمه "pemain" به فارسی
بازیکن, بازیگر, خنیاگر بهترین ترجمه های "pemain" به فارسی هستند.
pemain
-
بازیکن
Dan Anda mengenal satu dari mereka adalah seorang pemain pemula selama satu setengah musim.
و شما یکیشون رو میشناسین که برای یک فصل و نیم یک بازیکن ستاره بود.
-
بازیگر
nounSepatu olahraga punya kesamaan yang jelas baik dengan pasar saham dan perdagangan narkoba ilegal, tapi mungkin yang paling mendasar adalah keberadaan pemain utama.
خب کتانیها شباهتهای واضحی هم به معامله بورس و هم معامله غیرقانونی مواد دارند اما شاید از همه اساسیتر وجود یک بازیگر مرکزی است.
-
خنیاگر
noun -
نوازنده
nounIa memberikan tanda ke pemain flute seperti ini.
او به این شکل به نوازنده فلوت اشاره میکند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pemain " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "pemain"
عباراتی شبیه به "pemain" با ترجمه به فارسی
-
بازیکن بیسبال
-
هنرپیشه شدن
-
بازی ویدئویی تکنفره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن