ترجمه "pengamat" به فارسی
بیننده, تماشاچی, تماشاگر بهترین ترجمه های "pengamat" به فارسی هستند.
pengamat
-
بیننده
nounPada tahun 1938 mereka diundang menghadiri Peringatan kematian Yesus Kristus sebagai pengamat.
در سال ۱۹۳۸ از آنها دعوت به عمل آمد تا به عنوان بیننده در یادبود مرگ عیسی مسیح حضور یابند.
-
تماشاچی
noun -
تماشاگر
nounApapun yang dia lakukan, itu tidak terlihat oleh pengamat lain.
هر کاري کرده ، بقيه " تماشاگر " ها نفهميدن
-
ترجمه های کمتر
- فریس
- مراقب
- مشاهده کننده
- مفسر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pengamat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pengamat" با ترجمه به فارسی
-
مشاهده گر تصویر
-
ترسناک
-
جهان قابل مشاهده
-
مداقه · مشاهده
-
پرندهنگری
-
دیدن · ذکر کردن · مشاهده کردن · نظاره کردن · کشف کردن
-
ادامه ندادن · انتها · بس کردن · تمام کردن · ختم کردن · دست کشیدن · صورت گرفتن · موقوف شدن · گرفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن