ترجمه "perwakilan" به فارسی

ایلچی, فرستاده, نماینده بهترین ترجمه های "perwakilan" به فارسی هستند.

perwakilan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • ایلچی

    noun
  • فرستاده

    noun

    Dia diserahkan oleh wakil komisaris.

    اون بوسيله ي متولي فرستاده شد, ميدوني که.

  • نماینده

    noun

    Proselit tidak melayani sebagai imam, dan anak sulung mereka tidak diwakili dalam keimaman Lewi.

    نوکیشان به عنوان کاهن خدمت نمیکردند، و نخستزادگان آنان در کهانت لاوی، نماینده نبودند.

  • ترجمه های کمتر

    • نمایندگی
    • هیئت نمایندگی
    • هیات نمایندگان
    • وکالت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " perwakilan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "perwakilan" با ترجمه به فارسی

  • از طرف · بابت · حقوقدان · دلال · سمسار · شارع · فرستاده · فقیه · قائم مقام · مداخله کننده · مدعی · مشاور حقوقی · نماینده · نمایندگی دادن · وساطت · وکالت · وکالت دادن · وکالتنامه · وکیل دادگستری · کاتب
  • اجازه دادن · قدرت دادن · نمایندگی دادن · وکالت دادن
  • نماینده · نمایندگی · هیئت نمایندگی · هیات نمایندگان · وکالت
  • نمایندگی تناسبی
  • دموکراسی نمایندگی
  • دربرداشتن
  • معاون رییس
اضافه کردن

ترجمه های "perwakilan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه