ترجمه "putus" به فارسی

ادامه ندادن, انجام شده, براورد کردن بهترین ترجمه های "putus" به فارسی هستند.

putus adjective
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • ادامه ندادن

    verb
  • انجام شده

    adjective

    Pengadilan negeri setempat memutuskan bahwa hal tersebut merupakan hukuman bagi tiga orang pria yang diputus bersalah atas kekerasan domestik yang mereka lakukan.

    این کار با دستورِ یک دادگاه محلی به عنوان تنبیهی برای سه مرد که در اختلافات داخلی گناهکار شناخته شدند انجام شده بود.

  • براورد کردن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • برچسب زدن
    • بریدن
    • بس کردن
    • تجزیه
    • تخمین زدن
    • جدا کردن
    • خشمگین ساختن
    • قطع کردن
    • نزاع
    • وقوع یافته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " putus " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "putus" با ترجمه به فارسی

  • سیستم پشتیبانی تصمیم
  • فراست · هوشمندی
  • نومیدی · یاس
  • تصمیمگیری
  • تصمیم · حلال · رای هیئت منصفه · نتیجه
  • تلف شدن · مردن · ناگهان ناپدیدشدن · هلاک شدن
  • آشفته · تارو مار · متفرق · متناوب · مختل شده · ناپیوسته · پراکنده · گسیخته
  • نومیدی · یاس
اضافه کردن

ترجمه های "putus" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه