ترجمه "sendi" به فارسی

اتصال, مفصل, مفصل بهترین ترجمه های "sendi" به فارسی هستند.

sendi
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • اتصال

    noun

    Dalam salah satu sendi di antara lebih dari 9.000 magnet dalam LHC, terdapat sebuah cacat pembuatan.

    در یکی از نقاط اتصال در بیش از نه هزار آهنربای LHC یک اشکال ساختمانی وجود داشت.

  • مفصل

    noun

    Dan juga menyerang vital seperti leher, menekan tulang sendi.

    ميتونه به ارگان هاي حياتي بدن مثل گلو ، قفسه سينه و مفاصل ضربه بزنه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sendi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Sendi
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • مفصل

    Sendi, otot, dan ligamen yang melekat pada tulang menghubungkan semuanya.

    مفاصل، ماهیچهها و رباطهایی که به استخوانها متصل شدهاند آنرا به هم پیوسته نگه میدارند.

عباراتی شبیه به "sendi" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "sendi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه