ترجمه "tali" به فارسی
طناب, رسن, ریسمان بهترین ترجمه های "tali" به فارسی هستند.
tali
noun
-
طناب
nounTembok itu pun roboh —kecuali di tempat tali merah itu tergantung di jendela!
ناگهان تمام دیوارهای شهر فروپاشید به جز دیواری که از پنجرهٔ آن طناب قرمز آویزان بود!
-
رسن
noun -
ریسمان
nounIa membuat sebuah cambuk dari tali dan mengusir kawanan lembu dan domba ke luar bait.
به همین خاطر تازیانهای از ریسمان ساخت و گلّههای گاو و گوسفند را از معبد بیرون راند.
-
کمند
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tali " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tali
-
طناب
nounTalinya tak bisa kita tinggalkan karena nanti ada yang mengikuti kita.
نمی تونیم طناب رو اینجا ول کنیم ممکنه یکی دنبالمون بیاد
عباراتی شبیه به "tali" با ترجمه به فارسی
-
زه · چله
-
اتصال · ارتباط · رابط · رابطه · رابطه نامشروع · سلسله · ملاقات · وابستگی · پیوستگی
-
افسار · زمام · عنان · قید · ممانعت
-
نسبی
-
بطنی · بند ناف
-
ارسی · حلقه · پنجره · کرست · کمر · کمربند
-
ابعاد · تنگه · دل و روده · روده · قطر شکم · محیط
-
کراوات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن