ترجمه "tamu" به فارسی

مهمان, عیادت کننده بهترین ترجمه های "tamu" به فارسی هستند.

tamu
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • مهمان

    noun

    Ayah, jaga ucapan ayah dalam kehadiran tamu terhormat di tengah kita.

    پدر ، در حضور چنين مهمان با عزمتي که بين ماست ملاحظه حرفاتونو بکنيد.

  • عیادت کننده

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tamu " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "tamu" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه