ترجمه "testikel" به فارسی
بیضه, تخم بهترین ترجمه های "testikel" به فارسی هستند.
testikel
-
بیضه
noundan istri salah satunya mencengkeram testikel orang satunya
و همسر یکی از آن مردها وارد دعوا بشود و بیضه های طرف مقابل را بگیرد،
-
تخم
nounItulah kenapa kami punya testikel!
بخاطر همين ما تخم داريم!
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " testikel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن