ترجمه "titik" به فارسی
نقطه, اتم, جوهر فرد بهترین ترجمه های "titik" به فارسی هستند.
titik
-
نقطه
nounSemua bintang bagi kepler hanyalah satu titik cahaya.
همه ستارگان برای کپلر فقط یک نقطه نور می باشند.
-
اتم
noun -
جوهر فرد
noun
-
ترجمه های کمتر
- حرف
- خال
- خس
- خط اتحاد
- رگه
- ریزه
- عیب
- قطره
- لک
- لکه
- لکه کوچک
- هدف گیری کردن
- چکه
- کوچکترین ذره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " titik " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Titik
-
نقطه
nounIni mungkin dapat menjelaskan fakta menyedihkan: Titik mula bisa naik, tapi jarang sekali bisa turun.
و شاید این بیانگر حقیقتی تلخ باشد: نقطه تنطیم شاید بالا رود، ولی بندرت پائین بیاید.
عباراتی شبیه به "titik" با ترجمه به فارسی
-
دوردستترینها
-
قطرۀ باربن
-
كمر
-
نقطه درج
-
نقطه در اینچ
-
نقطه اشتعال
-
نقطه کنترل
-
تارک · سر · نوک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن