ترجمه "umpan" به فارسی
تله, توده انباشته, دام بهترین ترجمه های "umpan" به فارسی هستند.
umpan
-
تله
nounMereka memasang umpan yang bagus.
احمق ها روی " تله موش " پنیر واقعی گذاشتـند
-
توده انباشته
noun -
دام
nounPuluhan ribu pria Israel terpancing oleh umpan itu dengan melakukan ”hubungan amoral dengan putri-putri Moab”.
دهها هزار تن از مردان اسرائیلی با ‹زنا کردن با دختران مُوآبی› در دام افتادند.
-
ترجمه های کمتر
- طعمه
- فید
- قربانی
- گول زنک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " umpan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "umpan" با ترجمه به فارسی
-
یافتن فید
-
برانگیختن · سرزنش کردن · شماتت کردن · طعمه دادن
-
فید وب
-
تطمیع کردن
-
آتش زنه · اغذیه · تقویت · سوخت · غذا · چوب سفید · گیرانه
-
خوراکخوان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن