ترجمه "wajib" به فارسی
شرط قبلی, شرط لازم, پیش نیاز بهترین ترجمه های "wajib" به فارسی هستند.
wajib
-
شرط قبلی
adjective noun -
شرط لازم
adjective noun -
پیش نیاز
adjective noun
-
ترجمه های کمتر
- الزام
- ضروری
- لازم
- نیاز
- نیازمندی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wajib " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "wajib" با ترجمه به فارسی
-
اجتماع · جمعاوری · خدمت وظیفه عمومی · لیست اسامی
-
از پیش بردن · تحمیل کردن · ضربت زدن · مجبورکردن
-
خدمت · ماموریت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن