ترجمه "wartawan" به فارسی

روزنامهنگار, ژورنالیست, خبرنگار بهترین ترجمه های "wartawan" به فارسی هستند.

wartawan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • روزنامهنگار

    noun

    فردی که در روزنامه مطلب می نویسد

    Saya dan wartawan yang meliput diminta untuk bertemu di luar hotelnya.

    از روزنامهنگار پوشش دهنده خبر و من خواسته شد تا در مقابل هتل او با آنها ملاقات کنیم.

  • ژورنالیست

    noun

    Beberapa rekan wartawan mungkin akan menafsirkannya begitu.

    بعضی از همکاران ژورنالیست من، ممکن است اینگونه درکش کنند.

  • خبرنگار

    noun

    Jadi tidak ada wartawan pria yang mendapatkan ceritanya.

    پس٬ هیچ خبرنگار مردی به این خبر دسترسی نداشت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wartawan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "wartawan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه