ترجمه "wilayah" به فارسی

استان, سرزمین, قلمرو بهترین ترجمه های "wilayah" به فارسی هستند.

wilayah
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • استان

    noun

    Waktu saya melayani di wilayah itu, Nora menjadi perintis istimewa di Dumaguete City.

    در همان دوران بود که به یاد نورا افتادم که در استان بولاکان پیشگامی میکرد.

  • سرزمین

    noun

    Sekarang, sejarah ini tidak diketahui sebagian besar orang di wilayah Arab.

    امروزه، این تاریخ در سرزمین های عربی بطور گستردهای ناشناخته است.

  • قلمرو

    noun

    Saya orang terhormat namun pulang bersama siswa biasa. prajurit di wilayah mereka sendiri.

    من جزء باافتخارهاهستم اما با دانش آموزان عادی به خانه می روم که در قلمرو خودشان سرباز هستند.

  • ترجمه های کمتر

    • ولایت
    • بخش
    • بلوک
    • تملک زمین
    • زمین
    • شهرستان
    • ناحیه
    • کشور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wilayah " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Wilayah
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • قلمرو

    noun

    Saya orang terhormat namun pulang bersama siswa biasa. prajurit di wilayah mereka sendiri.

    من جزء باافتخارهاهستم اما با دانش آموزان عادی به خانه می روم که در قلمرو خودشان سرباز هستند.

عباراتی شبیه به "wilayah" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "wilayah" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه