ترجمه "Bilancia" به فارسی

ترازو, ترازو, میزان بهترین ترجمه های "Bilancia" به فارسی هستند.

Bilancia proper feminine

Bilancia (costellazione)

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترازو

    noun

    costellazione [..]

    Questo macchinario ci dice da che parte pende la bilancia.

    این دستگاه بهمون می گه این ترازو چقدر تعادل داره.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Bilancia " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

bilancia noun verb feminine دستور زبان

Uno strumento per misurare il peso di qualcosa.

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترازو

    noun

    Uno strumento per misurare il peso di qualcosa.

    Questo macchinario ci dice da che parte pende la bilancia.

    این دستگاه بهمون می گه این ترازو چقدر تعادل داره.

  • میزان

    noun

    Uno strumento per misurare il peso di qualcosa.

    E la biodiversità è indice di quanta acqua può essere bilanciata,

    تنوع زیستی معیاری ازاین هست که چه مقدار آب میتواند به میزان تعادل برسد.

  • tarvzu

  • ترجمه های کمتر

    • tarâzu
    • برج میزان

تصاویر با "Bilancia"

عباراتی شبیه به "Bilancia" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Bilancia" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه