ترجمه "Fosso" به فارسی

جوی, خندق, ترانشه بهترین ترجمه های "Fosso" به فارسی هستند.

Fosso
+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • جوی

    noun

    canale artificiale

    Dodici grosse giare d’acqua vengono versate sull’altare, finché il fosso stesso non è pieno.

    آنان دوازده خمره آب روی مذبح میریزند، بقدری که جوی دور مذبح پر از آب میشود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Fosso " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

fosso noun masculine دستور زبان

Uno scavo artificiale lungo e stretto nel terreno; specialmente per la creazione di canali o vie per il passaggio dell'acqua a fini di drenaggio o irrigazione.

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • خندق

    noun

    Il fuoco prosciugò perfino l’acqua nel fosso attorno all’altare!

    آن آتش حتی آبی را که در خندق دور مذبح بود خشک کرد!

  • ترانشه

    noun masculine
  • حفره

    noun masculine

    Non riesco a capire se le zone oscure sono fossi o muri.

    نميتونم بگم که مناطق تاريک حفره ست يا ديوار

  • ترجمه های کمتر

    • پارگین
    • چال
    • گودال

عباراتی شبیه به "Fosso" با ترجمه به فارسی

  • پاکیزهسازی نهر آب
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
  • نهرتميزكنها (ماشين)
  • زهکشی نهر روباز
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
اضافه کردن

ترجمه های "Fosso" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه