ترجمه "addormentato" به فارسی
khâbidé, خوابیده, درخواب بهترین ترجمه های "addormentato" به فارسی هستند.
addormentato
adjective
verb
masculine
دستور زبان
-
khâbidé
-
خوابیده
adjective masculineEra addormentato, ma sua madre leggeva con una torcia elettrica vicino al letto.
خوابیده بود اما مادرش را دیدم که در نور چراغ قوه در کنار تخت او مطالعه میکرد.
-
درخواب
adjective masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " addormentato " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "addormentato" با ترجمه به فارسی
-
زیبای خفته
-
زیبای خفته
-
khâbândan
-
لالا کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن