ترجمه "base" به فارسی
پایه, باز, asâs بهترین ترجمه های "base" به فارسی هستند.
base
noun
feminine
دستور زبان
Il lato inferiore di un triangolo o altro poligono, o la faccia inferiore di un cono, di una piramide o altro poliedro. [..]
-
پایه
nouninsieme di vettori linearmente indipendenti che generano uno spazio vettoriale [..]
L'elettricità per le città, a pieno ritmo, è quello che chiamiamo 'carico di base'.
برق در شهرها، در بهترین حالتش، چیزی است که برق پایه خوانده می شود.
-
باز
adjective verb noun adverbsostanze generalmente caustiche e corrosive
In base alle testimonianze dei presenti, lo striscione si srotolò senza difficoltà.
طبق گفتهٔ حضار، آن پارچهٔ بزرگ به آرامی باز شد.
-
asâs
-
ترجمه های کمتر
- pâyé
- zir-banâ
- اساس
- پایگاه
- بنیاد
- ته
- ته ستون
- ریشه
- زیر زمین
- زیرساخت
- سرداب
- سلول اصلی
- طبقه زیر
- قاعده
- پایه برای توپولوژی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " base " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "base" با ترجمه به فارسی
-
باز نوکلئوتیدی
-
صافی با ساختار
-
جيرههاي آغازگر · جيرههاي روزانه · جيرههاي نگهدارنده · جيرههاي پايه · جیرههای زادآوری
-
آشاميدني شكلاتي · نوشیدنیهای کاکائویی
-
ضعف کردن
-
کف ابر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن