ترجمه "bimbo" به فارسی
بچه, کودک, تراشنده بهترین ترجمه های "bimbo" به فارسی هستند.
bimbo
noun
masculine
دستور زبان
-
بچه
nounOra, togliti il grembiule e vatti a sedere nell'angolino, come un bimbo.
حالا ، اون پيشبندت رو در بيار و برو عين بچه آدم اون گوشه بتمرگ.
-
کودک
noun masculineAlle volte vorrei avere gli occhi di un bimbo.
گاهی آرزو میکنم نگاه یک کودک را داشتم.
-
تراشنده
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- جوانک
- زاده
- طفل
- منگنه
- کوچک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bimbo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bimbo
-
بیمبو
تصاویر با "bimbo"
عباراتی شبیه به "bimbo" با ترجمه به فارسی
-
شيرخواران · نوزادان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن