ترجمه "borneo" به فارسی
بورنئو, جزیره بورنئو, بورنئو بهترین ترجمه های "borneo" به فارسی هستند.
borneo
-
بورنئو
Quando sono andata a fare delle escursioni nel Borneo, mi avevano detto di seguire la mappa.
وقتي من تو " بورنئو " پياده ميرفتم بهم گفتن بچسبم به نقشه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " borneo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Borneo
-
جزیره بورنئو
noun masculineho visitato la foresta pluviale del Borneo per la prima volta,
من برای اولین بار از جنگلهای بارانی جزیره بورنئو دیدن کردم
-
بورنئو
noun masculineQuando sono andata a fare delle escursioni nel Borneo, mi avevano detto di seguire la mappa.
وقتي من تو " بورنئو " پياده ميرفتم بهم گفتن بچسبم به نقشه
تصاویر با "borneo"
عباراتی شبیه به "borneo" با ترجمه به فارسی
-
انتزیا · ساج بورنئو
-
نوکنقرهای تیره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن