ترجمه "buona" به فارسی
خوشبو, خوشمزه, خوب بهترین ترجمه های "buona" به فارسی هستند.
buona
adjective
دستور زبان
Nell'interesse di un fine positivo.
-
خوشبو
adjectiveSicché l'odore di mia moglie è più buono del mio, o sono io che puzzo più di lei.
پس زن من خوشبو تر از منه یا اینکه من بد بو تر از او هستم
-
خوشمزه
adjectiveQuando hai fame, ha sempre un sapore migliore.
هميشه وقتي گرسنه اي غذاها خوشمزه تر به نظر ميان.
-
خوب
adjectiveI buoni film allargano i nostri orizzonti.
فیلمهای خوب افق دید ما را وسیعتر میکنند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " buona " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "buona" با ترجمه به فارسی
-
behtar · khubtar · بختر · بزرگترین · بهترين · بهترین · بِهتَر · بِهتَرین · نیکوترین
-
احترام · اعتبار · نیکنامی
-
بنیه · نیروی زیستی
-
نوازش کردن
-
انبان · گواهی نامه موقت
-
mozhdé
-
شايستهترين
-
مادر جنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن