ترجمه "campo" به فارسی
میدان, mazraʼé, meidân بهترین ترجمه های "campo" به فارسی هستند.
campo
noun
verb
masculine
دستور زبان
Un particolare ambiente o percorso di vita. [..]
-
میدان
noun masculinestruttura algebrica [..]
Quindi, se ora metto questo liquido in un campo magnetico, dovrebbe cambiare il suo aspetto.
پس اگر من الان این مایع رو در یک میدان مغناطیسی قرار بدم ظاهرش تغیر پیدا میکنه.
-
mazraʼé
-
meidân
-
ترجمه های کمتر
- zaminé
- اردوگاه
- حومه شهر
- روستا
- تماشاخانه
- جلگه
- حدود
- رشته
- زمین کشاورزی
- زمینه
- محوطه
- میدان بازی
- میدان نیرو
- نوسان نما
- هامون
- پیشخدمتی
- کمپ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " campo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Campo
Campo (Blenio)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Campo" در فرهنگ لغت ایتالیایی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Campo در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "campo"
عباراتی شبیه به "campo" با ترجمه به فارسی
-
زمینه جستجو
-
میدان برداری
-
محصولات درختي · محصولات كشتزار · محصولات کشتزاری · محصولات گیاهی · گياهان اقتصادي · گياهان زراعي · گياهان مفيد
-
زمینه فیلتر
-
فیلد مارشال
-
دامنه
-
منطقه فعال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن