ترجمه "cella" به فارسی

otâq-e zendân, sellul, سلول بهترین ترجمه های "cella" به فارسی هستند.

cella noun feminine دستور زبان

Parte più interna del tempio, dove era custodito il simulacro della divinità. Dal medioevo definisce le stanze dei monaci nei monasteri. [..]

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • otâq-e zendân

  • sellul

  • سلول

    noun

    Ma al fine di provare che sta funzionando, posso bloccare la luce della cella solare.

    اما برای اینکه این نکته ثابت شود، می توانم روی سلول خورشیدی را بپوشانم.

  • ترجمه های کمتر

    • اطاقک
    • درونخانه
    • سلول زندان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cella " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "cella"

عباراتی شبیه به "cella" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "cella" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه