ترجمه "componente" به فارسی

جزء, عضو, عنصر بهترین ترجمه های "componente" به فارسی هستند.

componente adjective noun verb masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • جزء

    noun masculine

    Poi hanno preso questi componenti e li hanno riuniti in un virus.

    سپس همین اجزا را برداشته و دوباره با یکدیگر ترکیب کرده از آنها ویروسی ساختند.

  • عضو

    noun masculine

    Tuttavia ciascun componente della classe dello schiavo avrebbe potuto contribuire in qualche modo alla crescita della nazione spirituale.

    اما هر عضو به نحوی در رشد و توسعهٔ قوم روحانی خدا سهمی داشت.

  • عنصر

    noun masculine

    ma manca di una certa componente umana. (Risate)

    خُب، این برای من جالبه، اما این عنصر معینی از انسانیت را کم داره.( خنده تماشاگران)

  • ترجمه های کمتر

    • مؤلفه
    • مولفه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " componente " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "componente" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "componente" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه