ترجمه "concorso" به فارسی
konkur, âzmun, مسابقه بهترین ترجمه های "concorso" به فارسی هستند.
concorso
verb
noun
masculine
دستور زبان
Forma di selezione per determinare l' assegnazione di un appalto, un premio, un impiego e sim.
-
konkur
-
âzmun
-
مسابقه
noun masculineMagari vai bene peri concorsi di bellezza giù al sud, ma qui siamo in serie a.
مي دوني ، شايد توي جنوب بتوني توي مسابقات زيبايي باشي ، که فرصت خوبيه.
-
ترجمه های کمتر
- انطباق
- رقابت
- کنکور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " concorso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "concorso" با ترجمه به فارسی
-
harif · raqib · داوطلب · نامزد · کاندید
-
مسابقه ملکه زیبایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن