ترجمه "difficile" به فارسی
سخت, دشوار, صعب بهترین ترجمه های "difficile" به فارسی هستند.
difficile
adjective
masculine
دستور زبان
Che provoca molti sforzi fisici o morali. [..]
-
سخت
adjectivePoco facile, dove fatica, pazienza e sforzo sono necessari.
È facile farsi degli amici, ma è difficile sbarazzarsene.
دوست شدن آسان است، ولی از شر آنها خلاص شدن سخت است.
-
دشوار
adjectiveQuesto problema è difficile per me da risolvere.
برایم دشوار است که این مسئله را حل کنم.
-
صعب
adjectiveIn uno dei posti più difficili da raggiungere,
در یکی از صعب الوصول ترین مناطق جهان،
-
ترجمه های کمتر
- مشکل
- doshvâr
- moshkel
- sakht
- shâqq
- غیر محتمل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " difficile " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "difficile" با ترجمه به فارسی
-
تحیر · حالت · مخمصه · وضع خطرناک
-
وانمود کن · پرسش دشوار
-
کلوستریدیوم دیفیسیل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن