ترجمه "elementi" به فارسی
عناصر, الفبا, علوم مقدماتی بهترین ترجمه های "elementi" به فارسی هستند.
elementi
noun
masculine
دستور زبان
-
عناصر
In seguito quegli elementi furono scoperti confermando puntualmente le previsioni.
این عناصر به دنبال آن درست همانطور که پیشبینی شده بود کشف شدند.
-
الفبا
nounDice inoltre che esso “veniva usato con riferimento alle lettere dell’alfabeto in quanto elementi fondamentali del linguaggio”.
در آنجا آمده است که این واژه «بر الفبا که پایهٔ زبان است دلالت دارد.»
-
علوم مقدماتی
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " elementi " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Elementi
Elementi (Euclide)
-
عناصر چهارگانه
Con la padronanza dei quattro elementi comincerà a cambiare i cuori.
با سطله اي كه اون بر عناصر چهارگانه داره
عباراتی شبیه به "elementi" با ترجمه به فارسی
-
دسترسپذیری غذایی
-
انتقال غذا در جانوران
-
بافتهاي زمين · زمینبافتها
-
محتوای معدنی · مقدار ماده معدني
-
عناصر داستان
-
بهرهوري خاك · حاصلخیزی خاک · محتواي مغذي خاك · موازنه مغذي خاك · وضعيت غذايي
-
شرايط جوي · عناصر هواشناختي · فاکتورهای هواشناختی
-
مورد آوت لوک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن