ترجمه "equilibrio" به فارسی
eʼtedâl, taʼâdol, تعادل بهترین ترجمه های "equilibrio" به فارسی هستند.
equilibrio
noun
masculine
دستور زبان
Condizione in cui vari elementi o forze contrastanti di un sistema si armonizzano fra loro. [..]
-
eʼtedâl
-
taʼâdol
-
تعادل
nounE non erano molto veloci, ma giocavano in buona posizione, mantenevano un buon equilibrio.
و اونا خیلی سریع نبودن، اما جاهای خوبی بازی کردن، و تعادل رو حفظ کردند.
-
ترجمه های کمتر
- بالانس
- تناسب
- توازن
- موازنه
- کشف اللغات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " equilibrio " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "equilibrio" با ترجمه به فارسی
-
بهرهوري خاك · حاصلخیزی خاک · محتواي مغذي خاك · موازنه مغذي خاك · وضعيت غذايي
-
رانش ژنتيكي · فراواني ژن · موازنه ژنتيكي · ناهمسنگي · ژنتیک جمعیت
-
اتلاف گرماي موجودات زنده · تعادل گرمايي بدن · تنظيم دماي بدن · تنظیم حرارت · توليد گرماي فيزيولوژيكي · عرقكردن · كنترل گرمايي · گرمازايي
-
تعادل اقتصادی
-
تعادل شیمیایی
-
موازنه عرضه
-
عرضه و تقاضا · موازنه بازار · موازنه عرضه · پاسخ به عرضه
-
ثابت تعادل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن