ترجمه "feci" به فارسی
مدفوع, ان, پهن بهترین ترجمه های "feci" به فارسی هستند.
feci
noun
verb
feminine
دستور زبان
-
مدفوع
nounmateriale di rifiuto solido emesso dagli esseri viventi del regno animale
Quando le feci si sono congelate, le ha lavorate creando una lama.
سپس مدفوع شروع به یخ بستن كرد، و آنرا بصورت تیغ شکل داد.
-
ان
nounE in effetti, ciò è probabilmente un retaggio storico e ha fatto il suo tempo.
و به وضوح این یک مبنای تاریخی دارد و مربوط به ان زمان بوده است.
-
پهن
nounMi fanno sentire nostalgia dei miei platelminti strafatti di marijuana.
باعث ميشن دلم واسه کرم پهن هاي مطالعه ي " اثرات سوء ماريجوانا " تنگ بشه.
-
ترجمه های کمتر
- گه
- براز
- گه ان پهن
- افسردگی
- دلمردگی
- سرافکندگی
- سرگین
- فضولات ماكيان
- کود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " feci " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "feci" با ترجمه به فارسی
-
savâr kardan
-
cehré · qiyâfé · surat · تراش · رخ · رو · روی · صورت · صورت کوچک · ظاهر · مفصل · منظر · نگاه · وجه (هندسه) · چهره
-
قدرت
-
جولان دادن · خودنمایی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن