ترجمه "forma" به فارسی
شکل, form, shekl بهترین ترجمه های "forma" به فارسی هستند.
forma
noun
verb
feminine
دستور زبان
La sagoma o la struttura visibile di una cosa o persona. [..]
-
شکل
nounMa in ogni caso, non ho progettato la forma.
اما در هر مورد، من شکل را طراحی نکردم.
-
form
-
shekl
-
ترجمه های کمتر
- صورت
- ادب
- توصیف گر
- دیسه
- روش
- شكل گرفتن
- شکل آماده
- فرم
- قسم
- نقشه برجسته
- نوع
- واصف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forma" با ترجمه به فارسی
-
قالب داده
-
اشكال نتاج · دودمان · دودمان بهنژادي · زاده · زاده جانوري · زاده گياهي · فرزند انسان · نتاج
-
شکل های خودکار
-
اشکال دارویی
-
زمینچهره
-
باكتريهاي ديازوترونيك · باكتريهاي شورهساز · باكتريهاي گرهك ريشه · باکتریهای تثبیتکننده ازت · باکتریهای تثبیتکننده نیتروژن · ديازوتروفها
-
اشكال نونهال در گياهان · نونهالی گیاهان
-
سازند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن