ترجمه "fotografo" به فارسی
عکاس, ʼakkâs, 'kas بهترین ترجمه های "fotografo" به فارسی هستند.
fotografo
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
عکاس
noun masculineprofessione
Vorrei cominciare parlando di alcune delle idee che mi hanno spinto a diventare un fotografo documentarista.
مایلم ابتدا ازبرخی ایدههایی که انگیزهی من برای عکاس مستند شدن بوده صحبت کنم.
-
ʼakkâs
-
'kas
noun masculine -
'ks brdar
noun masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fotografo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fotografo"
عباراتی شبیه به "fotografo" با ترجمه به فارسی
-
عکاس جنگ
-
ʼakkâsi · ʼaks gereftan · عکسبرداری کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن