ترجمه "governante" به فارسی
حاکم, حکمران, خط کش بهترین ترجمه های "governante" به فارسی هستند.
governante
adjective
noun
masculine
feminine
دستور زبان
Chi dirige e fa le leggi in una nazione. [..]
-
حاکم
nounMa non ci sono ancora leggi che governano l'inquinamento acustico.
اما تاکنون هیچ قانونی حاکم بر آلودگی صوتی وجود نداشته.
-
حکمران
nounDovevano essere governanti demonici e non custodi angelici.
اینان به طور حتم دیوهای حکمران هستند نه فرشتگان نگهبان.
-
خط کش
noun
-
ترجمه های کمتر
- دایه
- دختر پرستار
- فرماندار
- فرمانده
- فرمانروا
- پرستار
- پرستار بچه
- پرورشگاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " governante " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "governante" با ترجمه به فارسی
-
راهنمایی غلط
-
حكومت فدرال · حکومت مرکزی
-
حاکمیت بنگاه
-
حکومت منطقهای
-
doulat · hokumat · اداره · تربیت · حکومت · دولت · رژیم · موسسههاي دولتي · هدایت
-
دولت در تبعید
-
دولت موقت
-
رئیس حکومت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن