ترجمه "immagine" به فارسی
تصویر, نگاره, tasavvor بهترین ترجمه های "immagine" به فارسی هستند.
immagine
noun
feminine
دستور زبان
Una rappresentazione della realtà prodotta tramite un dipinto, un disegno, una stampa, una fotografia, ecc.
-
تصویر
nounForse, se ci fossero più immagini positive, si incoraggerebbe meno l'odio su internet.
شاید اگر تصویر بهتری بسازیم، شاهد نفرت کمتری در اینترنت باشیم.
-
نگاره
nounrappresentazione di un oggetto o di una scena
La prossima immagine vi mostra la versione tridimensionale, in rotazione.
نگاره بعدي ويرايش سه بعدي اين چرخش دوار را نمايش ميدهد.
-
tasavvor
-
ترجمه های کمتر
- tasvir
- تصوير
- تصویر (ریاضیات)
- شخصی
- شخصیت ها
- نقاشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " immagine " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "immagine"
عباراتی شبیه به "immagine" با ترجمه به فارسی
-
بينايي رايانهاي · تصويربرداري با رزونانس مغناطيسي · تصویربردارى چندطيفي · تصویرسازی
-
تصویربردارى ماهوارهاي
-
تصویربرداری ماهوارهای
-
بينايي رايانهاي · تصويربرداري با رزونانس مغناطيسي · تصویربردارى چندطيفي · تصویرسازی
-
دستگاه تصویرسازی
-
دستگاه های چاپ و تصویرسازی
-
تصویر موزاییکی
-
تصویر بازیابی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن