ترجمه "impasto" به فارسی
خمیر, آمیزه, ترکیب بهترین ترجمه های "impasto" به فارسی هستند.
impasto
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
خمیر
nounordinammo una grande quantità di gusci di gamberetti, li polverizzammo e producemmo un impasto di chitosano.
یک مشت پوسته میگو سفارش دادیم، آسیابشان کردیم و خمیر کیتین تولید کردیم.
-
آمیزه
noun -
ترکیب
noun
-
ترجمه های کمتر
- سرشتن
- مخلوط
- ورز دادن
- پاستا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impasto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impasto" با ترجمه به فارسی
-
khamir kardan · آخښل · سرشتن · ورز دادن · ورزیدن
-
مژو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن