ترجمه "impedimento" به فارسی
manʼ, momâneʼat, مانع بهترین ترجمه های "impedimento" به فارسی هستند.
impedimento
noun
masculine
دستور زبان
Una ragione che impedisce a qualcuno di fare qualcosa.
-
manʼ
-
momâneʼat
-
مانع
noun masculineGli ultimi sei mesi sono trascorsi velocemente mentre l’opera della Chiesa è avanzata senza impedimenti.
شش ماه گذشته به سرعت سپری شده همچنانکه کار کلیسا بدون مانع پیش رفته است.
-
ترجمه های کمتر
- امتناع
- بازدارنده
- بازماندگی
- توشه سفر
- مانع شونده
- منع کننده
- موانع قانونی
- پاگیر
- پاگیری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impedimento " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن