ترجمه "integrazione" به فارسی

ائتلاف, یکپارچهسازی, انضمام بهترین ترجمه های "integrazione" به فارسی هستند.

integrazione noun feminine دستور زبان

L'inserirsi in una società o in un gruppo.

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • ائتلاف

    noun feminine

    L'inserirsi in una società o in un gruppo.

  • یکپارچهسازی

  • انضمام

    noun feminine

    Un'altra cosa sulla compassione è che fa aumentare la cosiddetta integrazione neurale.

    یک مورد دیگر درباۀ شفقت اینست که انضمام سلول عصبي ما را میافزاید.

  • ترجمه های کمتر

    • ضمیمه
    • یکپارچهسازی افقی
    • یکپارچهسازی اقتصادی
    • یکپارچهسازی عمودی
    • یکپارچگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " integrazione " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "integrazione" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "integrazione" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه