ترجمه "letto" به فارسی
بستر, رختخواب, bestar بهترین ترجمه های "letto" به فارسی هستند.
letto
verb
noun
masculine
دستور زبان
Depressione formata nel terreno sotto l'acqua. [..]
-
بستر
nounParte dell'arredamento, costruito per poter dormirci sopra.
Il connettoma, quindi, è come il letto del torrente.
به این طریق، کانکتوم همچون بستر رودخانه است.
-
رختخواب
nounCercavo di fargli sistemare tutto prima di metterlo a letto.
پیش از این که به رختخواب برود از او میخواستم که اسباببازیهایش را جمع و جور کند.
-
bestar
-
ترجمه های کمتر
- bâlin
- rakht-e khâb
- takht
- takhtekhâb
- تختخواب
- بستر رودخانه
- تخت روان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " letto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "letto"
عباراتی شبیه به "letto" با ترجمه به فارسی
-
لايحه
-
آمادهسازي بستر بذر · آمادهسازی بستر کاشت
-
حکومت نظامی
-
تغییرات خوانده نشده
-
قانون اعداد بزرگ
-
حکومت نظامی
-
پایستگی بار
-
بستر مايع · فراوری بستر مایع · فرايند بستر مايع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن