ترجمه "mandorla" به فارسی
بادام, bâdâm, خوراک بهترین ترجمه های "mandorla" به فارسی هستند.
mandorla
noun
feminine
دستور زبان
-
بادام
nounMaroush, mi è caduta una mandorla nella sua testa.
ماروش فکر کنم من يه بادام انداختم تو سرش
-
bâdâm
noun feminine -
خوراک
noun
-
ترجمه های کمتر
- دانه
- درخت بادام
- غذا
- لوز
- مغز
- مغز بادام
- مغزهسته
- هسته
- گوشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mandorla " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "mandorla"
عباراتی شبیه به "mandorla" با ترجمه به فارسی
-
روغن بادام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن