ترجمه "misurazione" به فارسی
اندازهگیری, سنجش, اندازه بهترین ترجمه های "misurazione" به فارسی هستند.
misurazione
noun
feminine
دستور زبان
L'atto della misurazione.
-
اندازهگیری
nounبرآورد اندازهٔ ویژگیهای یک چیز، مانند طول (درازا) یا وزن آن نسبت به یکاهای اندازهگیری استاندارد، مانند متر و کیلوگرم است
Inoltre, la misurazione del tempio provvedeva la garanzia divina che la visione si sarebbe per certo adempiuta.
به علاوه، پیمایش یا اندازهگیری هیکل، حکم ضمانت الهی را داشت که رؤیا حتماً به تحقق میپیوست.
-
سنجش
nounMa la razza tende anche a sopraffare le misurazioni cliniche.
اما نژاد تمایل داره بر سنجش های بالینی هم غلبه کنه.
-
اندازه
noun feminineMa le misurazioni delle sonde spaziali hanno rivelato una storia diversa.
اما اندازه گیری فضاپیماها چیز دیگری را نشان داد.
-
ترجمه های کمتر
- اندازه گیری
- اندازهگيري
- تعيين اندازه
- سنج
- پیما
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " misurazione " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "misurazione" با ترجمه به فارسی
-
سطوح سنجش
-
اندازهگيري درخت و توده جنگلي · اندازهگیری جنگل · درختسنجي · سنجش جنگل · قطرسنجی درخت
-
اندازهگيري درخت و توده جنگلي · اندازهگیری جنگل · درختسنجي · سنجش جنگل · قطرسنجی درخت
-
اندازه بدن · اندازههای بدن · ضخامت چين پوستی · ناحيه سطحي بدن
-
ابزارآلات اندازهگيري · ابزارهای اندازهگیری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن