ترجمه "nervo" به فارسی

عصب, ʼasab, اوتار بهترین ترجمه های "nervo" به فارسی هستند.

nervo noun masculine دستور زبان

Fascio di neuroni con le loro guaine del tessuto connettivo, vasi sanguigni e linfatici.

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • عصب

    noun

    L'esame misura quanto tempo impiega l'impulso elettrico a viaggiare lungo i nervi.

    ضربه هاي الکتريکي از عصب هات بگذره رو حساب ميکنه.

  • ʼasab

  • اوتار

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تار وپود
    • رگ وپی
    • زردپی
    • عصب محیطی
    • وتر
    • پوره
    • پی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nervo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "nervo"

عباراتی شبیه به "nervo" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "nervo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه