ترجمه "nomina" به فارسی

entesâb, اسم, نامزدي بهترین ترجمه های "nomina" به فارسی هستند.

nomina noun verb feminine دستور زبان

Assegnazione ufficiale di un ufficio, un incarico, una dignità.

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • entesâb

  • اسم

    noun

    Ma se nominassero me e Peeta si offrisse volontario, non ci sara'niente che potro'fare.

    ولي اگه اسم من رو صدا کنن و پيتا داوطلب بشه ، کاري از دستم بر نمياد

  • نامزدي

    noun

    Assegnazione ufficiale di un ufficio, un incarico, una dignità.

    Ovviamente sono fortemente delusa dalla mancata conferma della mia nomina da parte del Senato.

    از اينکه امروز ، مجلس سنا نامزدي من رو تأييد نکرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nomina " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "nomina" با ترجمه به فارسی

  • mousum
  • mansubkardan · nâmidan · اشاره کردن · تاسیس کردن · تشکیل دادن · منصوب كردن · نام بردن · نامبُردن · نامزدن · کاندید کردن · گماردن · یادآوری
اضافه کردن

ترجمه های "nomina" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه