ترجمه "norme" به فارسی
قواعد ترجمه "norme" به فارسی است.
norme
noun
feminine
دستور زبان
-
قواعد
Il decreto stabiliva fondamentali norme etiche, alle quali i primi cristiani si conformarono.
بلکه این حکم، قواعد بنیادی و اخلاقیی را که مسیحیان اولیه پیرو آنها بودند، پایهگذاری کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " norme " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "norme" با ترجمه به فارسی
-
هنجار حقوقی
-
استانداردها · استانداردهاي غذايي
-
qânun · qâʼedé · تجویز شده · جمله شرطی · سنگ محک · شاخص · شرط · ضابطه · قاعده · ماخذ قانونی · مشیت · معدل · معیار · مقرر شده · مقیاس · ملاک · میزان · نرم · نُرم · هنجار
-
قانون اساسى
-
استاندارد · استانداردسازی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن